شیعه چه می گوید ؟
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
حقگو (39)
موضــــوع ها :
عمومی (16)
عقیدتی (13)
اخلاقی (3)
فقهی (1)
تاریخی (2)
آرشیـــو :
آبان 1387 (3)
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (3)
تیر 1387 (2)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (1)
فروردین 1387 (2)
بهمن 1386 (2)
دی 1386 (2)
آذر 1386 (1)
آبان 1386 (1)
شهریور 1386 (1)
تیر 1386 (19)
لینكدونی :
تقیه از منظر قرآن و سنت و فتاوای علمای اهل سنت
وهابیت پیروی از کدام سلف ؟
بنام سلف علیه سلف
اهل سنت پیروی از کدام سنت ؟ ۲
تاملی در جواب یک سنی(بنام امه الله)
ما همه پیرو معاویه ایم!
فحش برائت نیست
وحدت اسلامی و موانع ۲
وحدت اسلامی و موانع
ازدواج عمر با ام کلثوم واقعیت یا افسانه؟
چرا عدل از اصول مذهب شیعه گردید؟
عمر برای خود حق تشریع قایل است!
نبوت در باور شیعه
اگر انسان مجبور باشد
متعه زنا یا ازدواج؟
قضا و قدر در تفکر شیعه
چرا امامت جزئی از اصول مذهب شیعه گردید؟
معاد در باور شیعه
خدا در باور شیعه
اهل سنت پیروی از كدام سنت ؟
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
شیعه حق است
السلام علیك یا فاطمه الزهرا(س)
مذهب اهل بیت (ع
پایگاه کافل
پایگاه اسلام
مرکز الاشعاع الاسلامی
شیعه لینک نت
سایت حضرت آیه الله العظمی سیستانی
وهابیت = ارهابیت
کتابخانه تبیان
کتابخانه شیعه
کتابخانه اسلامی
کتابخانه فارسی
کتابخانه انترنتی
سایت آیت الله محسنی
پیاده تا عرش
سایت آریانا سیتی
خاتم النبیین
شیعه پاسخ می دهد
شاخ شیطان
سایت تخصصی امام حسن مجتبی(ع)
آوای ققنوس
سایت اخبار شیعیان
چشمه جوشان حقیقت
شیعیان جهان
نقد وهابیت
شیعه شناسی
شیعه جنوب
نسیم ایمان
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز : شنبه 2 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تحریف كتاب های اهل سنت بدست وهابیان
مطلب زیر در وبلاگ اهل سنت كردستان نشر شده كه بخاطر اهمیت آن حیف دیدم بازدیدكنندگان وبلاگ ما از این جنایت وهابیان بی خبر باشند
آدرس وبلاگ " اهل سنت كردستان"
[بسم الله ارحمن الرحیم]
((تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان))
{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}
الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.
سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.
در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.
منظور ما از تبلیغات وهابیت همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.
(یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک. در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین تا این اواخر نباید فروخته می شد چون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}
شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان قرار می گرفت .
((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))
زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .
علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .
((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))
وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.
و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .
و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند. ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).وواقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .
امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.
و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.
ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خاست.
{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}
وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.
عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.
وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .
و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.
یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.
امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.
و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.
ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .
شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .
و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.
یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .
جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .
باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)
اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله دین اسلام دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.
امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.
حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک میدانند {نعوذ بالله من ذلک))
عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.
{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}
ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید
نقد عقاید وهابیان
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه ای از معتقدات وهابیان و عقاید مخالف آن ها
وهابیان علاوه بر اینکه ساختمان گنبد و بارگاه و گچ کاری و کتیبه را بر قبر ها حرام می دانند ، استمداد به جز خدا و شفیع قرار دادن انبیاء و اولیا را از مظاهر شرک به حساب می آورند.
در مورد شفاعت ، صنعانی می گوید : " از جمله اعمال مشرکان آنکه معتقد بودند : بتها برای آن ها شفاعت خواهند کرد و اعتقاد به شفاعت انبیاء و صالحین نیز شرک محسوب می شود و خداوند شفیع قرار دادند انبیاء را شرک خوانده و خود را از این نسبت تنزیه فرموده چرا که احدی جز با اجازه ی او حق شفاعت نزد خدا ندارد ، پس چگونه برای کسی که خدا اجازه ی شفاعت نداده ، حق شفاعت قائل می شوند و هرکس در باره زنده یا مرده ای معتقد باشد که او را می تواند به خدا نزدیک کند , یا حاجت و نیازش را می تواند برآورد ، برای خدا شریک قایل شده چنانکه مشرکان راجع به بتها عقیده داشتند و لذا خون و مال شان حلال بود.
در رساله دوم از " رسائل الهدیه السنیه " می نویسد : " ما برای حضرت محمد و دیگر پیامبران و فرشتگان و اولیاء و حتی اطفال بر حسب احادیث وارده به شفاعت معتقدیم ولی شفاعت را باید از مالک آن یعنی خدا طلب کرد . یعنی بگوییم : خدا یا شفاعت حضرت محمد (ص) را در روز قیامت درباره ما بپذیر . یا بگوییم شفاعت بندگان صالح و فرشتگان را در حق ما قبول بفرما و حتی اگر در عالم برزخ شفاعت را از غیر خدا طلب کنیم ، دچار شرک خواهیم شد چون در جوار آن دلیلی از کتاب و سنت و سیره ی سلف صالح وجود ندارد ، بلکه به عکس دلیل داریم که طلب شفاعت از غیر خدا شرک است و رسول برای آن موضوع ، پیکار و جنگ نموده است .
مخالفین وهابی ها درخواست شفاعت از دیگری را مانند درخواست دعا می دانند و می گویند : بدون شک طلب دعا از هر فرد مومنی صحیح و جایز است و وهابیان و پیشوای اولی آنان " ابن تیمیه " خود به این اصل معترفند و طلب دعا از شخص زنده را جایز می دانند و حتی آن را از ضروریات دین اسلام به شمار می آورند. در نتیجه طلب شفاعت به سوی خدا از هرمومنی جایز است ، چه رسد به انبیاء و اولیا و به خصوص اشرف انبیاء محمد (ص) . علاوه بر آنکه طی احادیثی خداوند برای هرفرد مومن و فرشتگان حق شفاعت عطاکرده و شفاعت از ویژگی های پیامبران است و شفاعت طبق گزارش قرآن چنین است : الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ ( غافر7) یعنی : آنانکه عرش الهی را و آنکه در کنارش هست ، حمل می کنند بر مومنان طلب مغفرت می نمایند و گویند پروردگارا رحمت و دانش تو همه چیز را فراگرفته است. پس ببخش آنان را که توبه کرده اند و به راه تو آمده اند و از عذاب دوزخ بازشان بدار. پروردگارا آنان را داخل بهشت فرما ؛ بهشت عدنی که وعده شان دادی و نیز وعده ی پدران صالح و شایسته شان و همسران و فرزندان ایشان را و آن ها را از بدی ها نگاهدار.
در خلاصه الاحکام می نویسد : در حدیث صحیح آمده که ابوبکر (رض) پس از رحلت پیامبر و بعد از آنکه بدن او کفن شده بود ، بر جنازه حاضر شد وکفن از روی آن حضرت کنار زد و بوسید و گفت : پدر و مادرم به قربانت در حال حیات پاک و پاکیزه بودی و پس از مرگ ما را نزد خدایت یادکن و فراموش نفرما "
راجع به استغاثه و طلب حاجت از غیر خدا ، ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب خواندن غیر خدا و استعانت و طلب یاری از شخصی جز پروردگار را موجب ارتداد و کفر و شرک می دانند و مرتکب چنین کاری را در شمار بت پرستان قرار می دهند و بدون توبه خون و مالش را حلال می دانند .
مخالفین می گویند : خداوند فرموده : " وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ ( التوبه 59) و ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ(التوبة : 74) یعنی : و هرگاه آنان به آنچه که خدا و رسول داد ، راضی شدند و می گفتند خدا ما را بس است و به زودی خدا و رسولش از فضل خویش به عطا خواهد کرد و عیبی بر ایشان نمی گیرند جز آنکه خدا ورسولش آنان را بی نیاز کرده است. ما می دانیم که جز خدا کسی دیگر نمی تواند انسان را بی نیاز کند ولی چطور در این آیات بی نیاز کردن را به رسول خدا نسبت داده است و او را در این کار شریک می کند . آیا این جمله با جمله ی یا محمد به من روزی بده چه فرقی دارد که وهابیان آن را موجب شرک می دانند؟
وهابیت
وهابیت
موسس و بنیانگذار مذهب وهابیت محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان است که نسبش به " وهیب تمیمی" می رسد. وی در سال 1111 هجری قمری در قریه " عیینه" از دهات نجد عربستان به دنیا آمد. محمد در عیینه نزد پدرش عبد الوهاب که از روحانیون بزرگ مذهب حنبلی بود ، دروس مقدماتی علوم دینی را آموخت و در میان این رشته ها از آغاز تحصیل خود ، تمایل شدید به مطالعه ی حالات و افکار " ابن تیمیه " و " ابن القیم الجوزیه " داشت.
او پس از تحصیل مقدمات علوم دینی ، از زادگاهش به مسافرت پرداخت ؛ ابتدا به مکه و از آنجا به مدینه رفت. در مدینه پیش شیخ عبد الله نامی درس خواند و شدیدا به استغاثه و توسل در کنار مرقد مطهر حضرت رسول (ص) بتاخت. آنگاه به نجد و بصره و شام روی نهاد.
در بصره مدتی اقامت گزید و در جلسه درس " شیخ محمد مجموعی" حاضر شد و ظاهرا در سال 1143 فعالیت مذهبی خود را آغاز نمود . این امر موجب گردید که مردم بصره علیه وی به مخالفت برخاسته و او را از بصره بیرون کنند. وی سپس به " حریمله " در نجد رفت و چون پدرش در آنجا بود ، در آن شهر بماند و در جلسات درس وی حاضر می شد. پدرش عقیده او را نمی پسندید ، از این رو میان پدر و پسر نزاع و کشمکش در گرفت و نیز میان او و مردم مشاجراتی رخ داد.
در سال 1153 پدرش درگذشت. پس از مرگ پدر ، محمد بن عبد الوهاب جرأت بیشتری پیدا کرد و بر شدت فعالیت خود افزود و ناچار شد از حریمله به زادگاهش " عیینه " بازگردد. در عیینه حکمران آنجا " عثمان بن احمد بن معمر" او را مورد تأیید و تقویت قرار داد و نخستین عمل آن ها تخریب مزار " زید بن خطاب " برادر عمر بن خطاب بود. " سلیمان بن محمد بن عزیزی " که حاکم ولایت الاحساء و " القطیف" بود از عثمان خواست تا به دفع محمد بن عبد الوهاب بپردازد و عثمان هم ناچار شد که وی را خارج نماید و سر انجام به سال 1160 هجری قمری به شهر " درعیه " رفت و محمد بن سعود حاکم آنجا را پیرو خود گردانید و وعده سلطنت نجد را هم به او داد. آنگاه به دعوت قبایل اطراف پرداخت و با دادن پول به عرب های بادیه نشین آن ها را به دور خود جمع کرد و گروهی را همراه خویش نمود.و در نتیجه حکومت تمام سرزمین نجد از آن خاندان سعود گشت. از آن پس آل سعود از دل و جان به محمد بن عبد الوهاب کمک کردند و مذهب وهابی را در همه ی بلاد عربستان رواج دادند.
محمد بن عبد الوهاب پس از این پیروزی ها ، در سال 1206 هجری قمری و به قولی 1207 هجری وفات کرد. مدتی بعد محمد بن سعود و حامی محمد بن عبد الوهاب نیز درگذشت و پسرش عبد العزیز جانشین او شد. عبد العزیز هم از هیچ کوششی در اشاعه مذهب وهابی کوتاهی نکرد . در حقیقت او هم سلطان بود و هم پیشوای روحانی مذهب وهابی.
پس از عبد العزیز ، پسرش سعود روش عبد العزیز را در حمایت وهابی ها ادامه داد و همینطور بود . پسر او سلطان عبد الله بن سعود که بنام " ابن سعود" مشهور است و به طور کلی سلاطین آل سعود ، از آن وقت تاکنون به تقویت مذهب وهابی در قلمرو خود (عربستان ) ادامه می دهند. البته مخالفت هایی هم علیه وهابی ها به عمل آمد که کلا توسط آل سعود سرکوب شد.
اقدامات وهابیان
در سال 1216 سعود بن عبد العزیز با سپاه بزرگی به عراق حمله برد ، اول کربلا را محاصره نمود و به زور وارد شهر شد پس از کشتار زیادی از ساکنان آنجا ، شبکه های حرم حضرت حسین (ع) را از جا کنده و آنچه وجود داشت ، به غارت بردند.
در سال 1218 مکه را مورد حمله قرار داده و گنبد و بارگاه های گورستان " مقلی" را خراب کردند و سپس گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) ، ابوبکر ، علی و حضرت خدیجه و گنبد وی زمزم را از بین بردند زیرا همه آن ها را از مظاهر شرک و بت پرستی می دانستند. درسال 1221 به نجف هم حمله نمودند ولی در این حمله به سبب مقاومت مدافعان شهر مواجه شده و نا امید بازگشتند. سپس به مدینه هجوم برده و بارگاه هایی را که در شهر " ینبع" بود و نیز باگاه هایی که در قبرستان " بقیع " بود ویران کردند.[1]
[1] - چهار امام اهل سنت ؛ محمد رئوف توکلی ، ناشر خود نویسنده ، تهران : 1362 ، چاپ سوم ، از صفحه 139 - 143
نامه آیت الله سبحانی به دکتر قرضاوی


خبرگزاری فارس: در پی اظهارات یوسف القرضاوی در مصاحبهبا روزنامه مصری الیوم، آیت الله جعفر سبحانی با ارسال نامه ای خطاب به قرضاوی تاكید كرد:اخیرا" جناب آقای دكتر یوسف القرضاوی، مصاحبهای با روزنامه مصری الیوم و سپس بیانیهای در تاكید بر مواضع خود داشتهاند كه چون اشكالات و ابهاماتی در برداشت، با این نامه، نظر شریف ایشان را به آن نكات جلب مِیكنیم:
حضور انور جناب آقای دكتر شیخ یوسف القرضاوی - دامت بركاته
با اهدای سلام
موفقیت روز افزون وجود مبارك را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت كلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداند متعال خواستاریم.
بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان فضلالله و تسخیری، ملاحظه شد.
بیانیه مزبور نكات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانستهاید.
دفاع جنابعالی از به كارگیری انرژی صلحآمیز هستهای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشكر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فكر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفهای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین كار را انجام دادهاید.
در این كه جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت كلمه مقالات و سخنرانیهایی داشتهاید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مساله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست كه از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی كنید و رشته تقریب را محكمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اكرم (ص) وجود داشته و تاكنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یك روز و یك هفته و یك سال، برطرف نمیشود. آنچه كه حكمت و درایت از بزرگان میطلبد، این است كه بر مواضع مشترك پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایشهای علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح كنند و تا میتوانند دایره اختلاف را كم كنند.
ولی با تقدیر و تشكر از شما، نظر جنابعالی را به نكات زیر جلب میكنم:
1 - حضرت عالی، و همه افراد متفكر میدانند كه غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است كه برای دور كردن جهانیان از اسلام، بر سه شعار تاكید میكنند و از آنها بهره می گیرند و آنها عبارتند از
1 - اسلام هراسی
2 - ایران هراسی
3 - شیعه هراسی
رسانههای آنها پیوسته غربیان بلكه همه جهانیان را از این سه موضوع میترسانند، گویا اینها خطرناكترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند!!
در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در كشورهای غالبا سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه میتواند باشد؟ جز این كه موضع استكبار جهانی و صهیونیسم بینالملل را تایید كرده و برآن صحه بگذارد؟
2 - جنابعالی، كه بر اهل بدعت بودن شیعه تاكید میكنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات میدانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال مینمایید، در این شرایط برداشت یك جوان متعصب سنی چه میتواند باشد؟ جز آن كه كمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع كثیری از شیعیان را بكشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!
در زبان فارسی مثلی است كه میگوید: «هر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته میشود: «لكل مقام مقال» آیا شایسته آن عالم روشنفكر مسلمان این بود كه در این شرایط بحرانی كه استكبار جهانی و صهیونیسم بر شعلهور ساختن جنگهای داخلی در میان امت اسلامی، اصرار میورزند، چنین مصاحبهای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تاكید كند؟!
اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضلالله و تسخیری كه مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد كردهاند، مقصود آنان همین است و بس.
3 - شما مساله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی میكنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید كه در عربستان سعودی و در امارات روزی نمیگذرد مگر این كه كتابی یا رسالهای و یا مقالهای علیه شیعه نوشته میشود؟ و متاسفانه همگی تكرار مكررات و تهمتهای واهی است كه دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست كه جنابعالی در یكی از مصاحبهها و پیامها این عمل را نكوهش كنید؟ آنان حتی به این حد اكتفا نكرده، كتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر میكنند و حتی كتابی به نام اینجانب و كتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسكری چاپ و منتشر كرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی كردهاند!
حتی اخیرا در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) كتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشتهاند كه سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی میرسانم كه روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ...لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست كه یكی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمهای بر آن نوشته است. آیا بحث در یك فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟!
4 - در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تاكید فرمودهاید، ولی یادآور میشوم كه محققان و حدیث شناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمردهاند، و اگر هم یك سند معتبر داشته باشد نمیتوان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت كرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یك فرقه را بهشتی معرفی كرد.
مضمون حدیث حاكی از نادرستی آن است. من با فرقههای هفتاد و یك و هفتاد و دوی یهود و نصاری كاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام كجا هستند؟
آیا میتوانید در كتابهای ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا میشود اختلاف در یك مساله كلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقههای اسلامی از عدد انگشتان دست فراتر نمیرود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بیپایه میخواهند تعداد فرقه های مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق كنند.
جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث كه بخاری آن را نقل كرده است، استوار مینمود. او آورده است كه:
قال رسول الله (ص) كل امتی یدخلون الجنه الا من ابی. قالوا یا رسولالله و من یابی؟ قال: «من اطاعنی دخل الجنه و من عصانی فقد ابی»
همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر كسی كه خودداری كند. گفتند: ای پیامبر خدا چه كسی خودداری میكند؟
فرمود: هر كس از من فرمانبرداری كند، به بهشت میرود و هر كس مرا نافرمانی كند، او خودداری كرده است»
در این حدیث ملاك بهشتی و دوزخی بودن، اطاعت و عصیان پیامبر است و ناگفته پیداست كه عصیان و نافرمانی در صورتی صدق میكند كه فرد برای عمل خود حجت و دلیلی معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است كه شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل كافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی كافی و وافی نیست.
شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح كردهاید:
1 - بدعت نظری
2 - بدعت عملی
با این كه مجال سخن كم است، به نوعی به تحلیل آنها میپردازیم:
الف. بدعتهای نظری
1 - ادعای وصایت برای امیرالمومنین علی(ع)
شكی نیست كه اساس تشیع این است كه رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر (ص) از آن عترت او و در راس آنان، امیرمومنان علی (ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اكتفا میكنم:
1 . روزی كه آیه «و انذر عشیرتك الاقربین» نازل شد، پیامبر (ص) بنی هاشم را به خانه خود دعوت كرد و در آن جمع امیرمؤمناه (ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی كرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتی من بعدی» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور میشوم كه حتی حسنین هیكل در كتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپهای بعدی آن را حذف كرده است
2 - حدیث «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» و استثنای نبوت، حاكی از این است كه علی تمام مقامات هارون را كه وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.
3 - حدیث مثل اهل بیتی كسفینه نوح من ركبها نجی و من تخلف عنها غرق
4 - حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» در تواتر این حدیث كافی است كه 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل كردهاند.
با توجه به چنین ادله روشنی كه شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع بالاخص» شما فقهای عزیز میگویید «للمصیب اجران و للمخطی اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلكه دارای پاداش خواهد بود.
5 . در این بیانیه خود، تصریح میكنید كه اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و میفرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصل كه به آن تصریح فرمودید، آیا مساله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول است یا از فروع؟
بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف»و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران میگویند: امامت و خلافت از شاخههای امر به معروف و نهی از منكر است، زیرا بر مسلمانان لازم است كه به ترویج نیكوكاری و جلوگیری از كارهای زشت بپردازند. و این جز در پرتو یك قدرت اجرایی كه مجری احكام باشد، انجام نمیگیرد و مركز این قدرت امام و خلیفه است كه باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند.
در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریهای دو نظر در میان آنان هست:
1 - تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد
2 - امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.
فعلا كاری به ترجیح هیچ یك از دو نظر نداریم. سوال این است كه چه شد نظریه اول عین سنت و نظریه دوم، عین بدعت شد؟!در حالی كه نظریه اول جز یك سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متكی است. انصاف ایجاب میكند، برداشت ما از هر دو یكی باشد، نه این كه یكی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی كنیم:« ان هی الا قسمه ضیزی»
پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع كجا رفت؟!
2 - آگاهی از غیب
آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود كه تنها از آن خداست. قرآن مجید میفرماید
قل لایعلم من فیالسموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون
ب - آگهی اكتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده میشود، سوره یوسف سراسر گزارشهای یعقوب و یوسف، از جهان غیب است
قرآن مجید درباره مصاحب موسی میگوید: فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما(كهف/66)
امیرمؤمنان پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد كه به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره به سان سینه كشتی در دریا نمایان خواهد بود.
در این هنگام مردی به امیرمؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ اما در پاسخ به مطلبی كه گفتیم اشاره كرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم».
«این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحا علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلكه آنچه كه من میگویم چیزی است كه از فرد دانایی آموخته ام».
بنابراین هرگاه امامان شیعه احیانا از غیب خبر دادهاند، همگی از نوع دوم است كه حتی انسانهای وارسته و عارفان الهی كه عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام صرف نمودهاند، میتوانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند.
3-عصمت عترت
عصمت جز این نیست كه حالت خداترسی در انسان به مرحلهای برسد كه جز رضای حق چیزی محرك او نباشد، و آثار گناه آنچنان در نظر او مجسم گردد كه او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امكان ندارد كه انسانی در مسیر تكامل روحی به این حد برسد كه در مقابل گناه بیمه گردد و احیانا از نظر روحی به قدری متعالی باشد كه خطا نكند؟
مریم عذرا پیامبر نبوده اما به تصریح قرآن معصوم و مصون از گناه بوده است چنانكه می فرماید: یا مریم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علی نساء العالمین. (آل عمران/42)
مسلما مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد كه اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمیباشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان كه در حدیث ثقلین عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب میآید؟!
حدیث ثقلین از احادیث متواتر می باشد در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفكیك نمیداند و میفرماید: «انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا» از این كه عترت، معادل قرآن است طبعا باید به سان قرآن مصون از خطا باشد و در غیر این صورت میان آن دو جدایی رخ میدهد در حالی كه پیامبر هر نوع جدایی را نفی كرده است.
3- سب صحابه
شگفتا حضرتعالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح میكنید كه بیشتر در زبان افراد عامی مطرح میشود. آیا اصولا امكان دارد یك گروه عظیم، پیامبر (ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یكصد هزار صحابی داشت و آنچه كه علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شدهاند قریب پانزده هزار نفر هستند كه قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیدهاند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نمودهاند. آیا یك مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، میتواند نسبت به این افراد بدگویی كند؟
قسمت اعظم این افراد برای اكثر ناشناخته اند، آیا وجدان اجازه میدهد كه انسان، افرادی را كه از وضع آنها خبر ندارد دشمنام دهد؟ بنابراین، مسئله سب صحابه به این تعبیر عوامانه، دستاویزی بیش نیست. منطق شیعه درباره صحابه همان است كه در نهج البلاغه خطبه 97 آمده است، بنابراین از آن محضر محترم درخواست می كنم كه مسئله را به این نحو مطرح نكنید. آنچه كه هست این است كه شیعه معتقد است: برخی از صحابه كه شمار آنان از عدد انگشتان تجاوز نمیكند، پس از رحلت رسول گرامی با خاندان رسالت بدرفتاری نمودهاند و آنها به خاطر همین رفتار بد از آنان بیزاری میجویند و این چیز جدیدی نیست، پیامبر هم از رفتار خالد بن ولید بیزاری جست و گفت: «اللهم انی ابرء مما فعل خالد». و نیز نظر آن بزرگوار را به روایات «ارتداد صحابه» در صحیح بخاری و مسلم جلب مینمایم(جامع الاصول: 11/119-123)
ب. بدعتهای عملی
1- جنابعالی پس از شمارش بدعتهای نظری به بدعتهای رفتاری اشاره كردهاید و در رأس آنها تظاهرات میلیونی عاشورا را پیش كشیدهاید كه بیانگر مظلومیت و ستمدیدگی خاندان رسالت است.
اگر درباره فلسفه قیام حسینی و كتاب هایی كه در این مورد نوشته شده میاندیشید، شما هم مانند شیعیان در این تظاهرات شركت میكردید، زیرا این تظاهرات برای احیای مكتب ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و قیام در برابر حكومتهای جائر است و این مكتب باید همیشه در حیات مسلمین جاوید و ماندگار باشد و همین مكتب است كه «حماس» و «جهاد اسلامی» فلسطین را در برابر صهیونیسم غاصب مقاوم ساخته است.
از این بیان روشن میشود كه چرا این تظاهرات در روز شهادت علی (ع) نیست هرچند در آن روز مراسمی با همین هدف به صورت كمرنگتر انجام میگیرد،اما اوج تظاهرات در روز عاشورا است تا جهانیان را با این مكتب آشنا سازند و ملتهای تحت ستم از این مكتب بهره بگیرند و حقوق خود را از غاصبان باز ستانند.
ضمنا" جهان اسلام با این گروه ویژه از سلف صالح بیشتر آشنا شود كه چگونه با خاندان رسالت رفتار نمودهاند تا لباس قداست بر اندام همگان نپوشانند، هرچند بخش عظیمی از این سلف، با اهل بیت(ع) رفتار قابل ستایشی داشته اند.
2- كارهای شرك آمیز در زیارت قبور
در بیانیه جنابعالی، شیعه متهم به كارهای شرك آمیز در زیارت قبور اهل بیت شده است، ولی شایسته بود كه شما به این كارهای شرك آمیز در زیارت قبور اشاره كنید. آیا اصل زیارت شرك آمیز است؟ مسلما نه. آیا درخواست دعا و شفاعت از پیامبر و خاندان او شرك آمیز است؟ مسلما چنین نیست، شایسته است در این مورد، از امام بزرگوار حنفی ها پیروی كنید. مؤلف «فتح القدیر» میگوید: امام ابوحنیفه وارد مدینه شد به زیارت قبر پیامبر (ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:
یا أكرم الثقلین یا كنز الوری
جدلی بجودك و أرضنی برضاكا
أنا طامع فی الجود منك و لم یكن
لأبی حنیفة فی الأنام سواكا
ای گرامیترین انسانها! ای گنجینه مردمان
از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز.
من آزمند بخشش تو هستم و جز تو
ابوحنیفه كسی در میان مردم ندارد (فتح القدیر، نگارش كمال بنالهمام الحنفی، 2/336)
گویا امام ابوحنیفه از صحابی بزرگ سواد بن قارب پیروی نموده است كه میگوید:
فكن لی شفیعا یوم لا ذو شفاعة
بمغن فتیلا عن سواد بن قارب
روزی كه شفاعتی نیست شفیع من باش،آنگاه كه شفاعت كسی برای سواد بن قارب سودمند نیست
در بیانیه آمده است كه دعوت غیر خدا شرك است، معذرت میخواهم این همان منطق وهابیان است و احیانا به آیه (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) (جن/18) تكیه میكنند ولی باید دید مقصود از «دعوت» در این آیه چیست؟ آیا مقصود صدا زدن غیرخداست؟ مسلما این مراد نیست زیرا بشر درزندگی از هزاران نفر كمك میگیرد بلكه مقصود از دعوت عبادت خداست، یعنی خضوع در برابر موجودی كه خالق و مدبر است. در این صورت معنی این است كه «ان المساجد لله فلا تعبدوا مع الله احدا» اتفاقا آیه دیگر شاهد این تفسیر است.
قرآن می افزاید: و قال ربكم ادعونی أستجب لكم ان الذین یستكبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین (غافر/60)
«پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. كسانی كه از عبادت من تكبر میورزند به زودی با ذلت به دوزخ خواهند رفت».
در آغاز آیه كلمه دعوت به كار رفته (ادعونی) ولی در ذیل كلمه (عبادتی) به كار رفته و این حاكی از آن است كه دعایی مخصوص خداست كه رنگ عبادت داشته باشد نه اینكه هر نوع دعوت و خواندن مخصوص خدا باشد و گرنه در روی زمین موحدی باقی نمیماند!
جناب آقای دكتر، قرآن برای بازشناسی موحد و مشرك میزان را مشخص كرده است: (ذلكم بانه اذا دعی الله وحده كفرتم به وان یشرك به تؤمنوا فالحكم لله العلی الكبیر) (غافر/12)
« این به خاطر آن است كه وقتی خداوند به یگانگی خوانده میشد، انكار می كردید و اگر برای او همتایانی میپنداشتند شما ایمان میآوردید. اینك، داوری مخصوص خداوند بلندمرتبه است».
آیا شیعیان و قسمت اعظم سنیان جهان، بالاخص مصریان عزیز كه من در آنها بودهام و همگی در كنار رأس الحسین و سیده نفیسه و سیده زینب، اجتماع كرده و توسل میجویند، این چنین هستند كه آیه مشركان را معرفی میكند؟ یعنی از عبادت خدای واحد، سر برمیتابند ولی هرگاه، همراه با اولیای الهی باشد، به او ایمان میآورند؟ آیا این همان منطق تكفیریها نیست كه شما مكررا از آنها انتقاد میكنید و آنها را متطرف (تندرو) میشمارید؟
6- انتظار این نبود كه شما در تكریم شیخین از مقام علی (ع) بكاهید و چنین بگویید: «ابوبكر و عمر نمونهای عالی از حكومت اسلامی ارائه كردند كه در آن عدالت و دموكراسی وجود داشت، برخلاف حكومت علی (ع) كه پیوسته گرفتار جنگهای داخلی بود و نتوانست روش خاص خود را در عدالت و توسعه آنگونه كه میخواست عملی كند».
آیا این كاستی در رهبر جامعه اسلامی بود كه نتوانست به خواسته خود جامه عمل بپوشاند یا فزون طلبی برخی از بزرگان بود كه عدالت علی را برنمیتافتند و سرانجام جنگهایی به نامهای جمل و صفین و نهروان بر او تحمیل كردند؟ اكنون چه كسی باید گناه این جنگها را به گردن گیرد؟! آیا میتوان جنگ افروزان را صحابی عادل دانست یا دایره اجتهاد به اندازه ای وسیع است كه میتواند مجوز كشتن هزاران مسلمان در نبردهای سه گانه باشد؟!
آیا این چنین سخن گفتن درباره یك خلیفه راشد از یك عالم بزرگوار كه همگان برای او احترام قائلند شایسته است؟ در اینجا دامن سخن را كوتاه میكنیم و از محضر محترم آن عالم بزرگ خواهانیم كه گذشته را به نحوی جبران كند و همگان را به چنگ زدن به ریسمان وحدت دعوت فرماید.
اللهم انا نرغب الیك فی دولة كریمة تعزبها الاسلام واهله و تذل بها النفاق واهله
با تقدیم احترام جعفر سبحانی
24ماه مبارك رمضان
برابر سوم مهرماه
افضلیت امام علی (ع) در علم و آگاهی

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از ملاک های برتری یک انسان بر انسان دیگر که همه انسان ها قبول دارد و خداوند متعال نیز آن را در آیه " قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ" مورد تأیید قرار داده , علم و آگاهی است.
علی (ع) در میان صحابه پیامبر اکرم (ص) اعلم آنان بود چرا نباشد در صورتی که آن حضرت دروازه علم پیامبر(ص) و ظرف علم او بود . در مورد علم بسیار و اعلمیت امام علی (ع) احادیث زیادی وارد شده است که در اینجا احادیثی را از باب نمونه آن هم از منابع اهل سنت نقل می کنیم :
1- قال رسول الله (ص) : " انا مدینه العلم و علی بابها " ؛ من شهر علمم و علی دروازه آن است .[1] صاحب مستدرک گفته این حدیث صحیح است اما شیخین آن را نقل نکرده اند.
2- عن الصنابجی عن علی (رضی الله عنه ) قال : قال رسول الله (صلی الله علیه و سلم ) : انا دار الحکمه و علی بابها " [2] ؛ من خانه حکمت و علی دروازه آن است.
3- قال رسول الله (ص) : " علی باب علمی "[3] ؛ علی دروازه علم من است.
4- عن عایشه انها قالت : " علی اعلم الناس بالسنه " ؛ عایشه گفته : علی اعلم مردم به سنت رسول خدا(ص) می باشد[4]
5- عن ابی هریره قال : قال عمر بن الخطاب : "علی اقضانا " ؛ [5] ابوهریره از قول عمر نقل می کند که گفت : علی آگاه ترین ما به قضاوت است
6- قیل لعلی : مالک اکثر اصحاب رسول الله (ص) حدیثا ؟ قال :
" لانی کنت اذا سألته انبأنی و اذا سکتت ابتدأنی " [6]؛ از علی پرسیده شد : سبب اینکه شما از همه اصحاب پیامبر(ص) پر حدیث تری چیست ؟ جواب داد : زیرا که من در مقامی بودم که هرگاه از رسول خدا(ص) می پرسیدم , حضرت به من پاسخ می گفت و هرگاه ساکت می ماندم حضرت خود به سخن می پرداخت.
7- عن سلیمان الاحمسی عن ابیه قال : قال علی : والله ! مانزلت آیه الا و قد علمت فیما نزلت و این نزلت و علی من نزلت . انی ربی وهب لی قلبا عقولا و لسانا طلقا "[7]